محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1152
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
نيامدى ، به سراى خويش اندر آمدى و از آنجا به رحبه اندر نماز آمدى ، و آن رحبه اى بزرگ بود ، او را پياده بايستى رفتن تا به مزگت اندر شدى . پس چون مدتى برآمد مهدى دانست كه بر عيسى عيب نمىيابد ، پسر عمّ خويش را عبّاس بن محمّد بن على سوى عيسى فرستاد به كوفه تا او را پند دهد و خواسته وعده كند بسيار تا خويشتن را خلع كند . پس عبّاس برفت و به كوفه شد و عيسى را پند داد و گفت : پير شدى و اين كار ترا نخواهد بودن ، و از بهر فرزندان خويشتن را هلاك مكن ، و خواستهء بسيار او را وعده كرد . پس عيسى اجابت كرد و با عبّاس به بغداد آمد سوى مهدى و مر خويشتن را خلع كرد . مهدى موسى ، پسر خويش را بيعت بستد و از پس او هارون را . خبر يعقوب بن داود الامين و بدان وقت كه مهدى بنشست بفرمود تا زندانيان را عرض كردند . هر كه او را خصمى نبود و تهمت خروج نبود و اندر مملكت طمع نكرده بود او را از زندان بيرون كردند . و مردى را بازداشته بودند به زندان اندر نام او يعقوب ، خراسانى زاده بود و مردى بود از دبيرزادگان ، و دبير بود و پدرش داود بن طهمان السلمى بود [ 332 b ] و به خراسان دبير نصر بن سيّار بوده بود . و اين يعقوب با محمّد و ابراهيم پسران عبد الله بن الحسن كه به مدينه و بصره بيرون آمده بودند همىگشتى و دبيرى ايشان همى كردى گاه گاه و داعى ايشان بودى . و با دبيرى نيز اهل علم بود . و منصور او را به تهمت ايشان باز داشته بود . و مذهب شيعت داشت . پس چون مهدى بشنيد كه مردى از اهل علم است و از فرزندان دبيران است او را از زندان بيرون كرد . و مهدى را حاكمى بود نام او عبد الله بن علاثه ، و حكم بغداد او را داده بود . يعقوب بر اين حاكم اختلاف همى داشت و خدمت همى كرد . و مردى را بازداشته بود [ منصور ] از حسينيان نام وى الحسن بن ابراهيم بن عبد الله بن الحسين بن علىّ بن ابى طالب رضى الله عنهم ، از فرزندان ابراهيم بود كه به بصره بيرون آمده